حرف های خاله و نی نی
این حرف های طولانی از اون روزی شروع میشه که مامانت و باباییت با یک جعبه ی شیرینی اومدن خونمون. و گفتن یه نی نی ناز و خوشگل تو راهه. اون موقع بود که از خوش حالی داشتم بال در می آوردم. 3 سال بود که آرزوی خاله شدن رو داشتم.و اون موقع بود که داشتم یواش یواش به آرزو م میرسیدم.آخه چون هیچ خواهر یا برادری کوچیکتر از خودم نداشتم. چهار ماه از حامگی خواهرم گذشته بود که معلوم شد شما یه پسر عنوسکی ، ناز،قندعسل هستید.از اون موقع خرید سیسمونی شما شروع شد.وقتی مامانت سونو گرافی می رفت ما هم باهاش می اومدیم و وقتی می دیدم تو شکم مامانیت داری ور جه وورجه میکردی قند تو دلم آب می شد. &n...
نویسنده :
خاله پگاه
11:32




